تبلیغات
گردش در قزوین - کاروانسرایی که باید دید (بخش 2)

کاروانسرایی که باید دید (بخش 2)

جمعه 28 اسفند 1394 12:20 ب.ظنویسنده : د. پناهی

 
 گام به گام به پله های قیصریه نزدیک تر می گشتم از پله ها پایین رفتم در دوطرف من حجره هایی با ارسی های چوبی زیبا قرار داشت. حجره هایی که در پشت شیشه آن ها صنایع دستی رنگارنگی بود. به سقف که نگاه  کردم دالان های نور و هوا توجه مرا به خود جلب کرد. دالان هایی که روشنایی روز را به داخل سرا می آورد. جلوتر و جلوتر رفتم دری زیبا در ابتدای خروجی قیصریه قرار داشت ...


چند قدم جلوتر ! من در زیر چهار سوق بزرگ قرار دارم جایی که محل تلاقی جهار راه روی کاروانسرا است. جایی که احساس زندگی به من دست داد.چشمانم را بستم تصور کردم نوروز شده است وقتی چشمانم را گشودم یک میز بزرگ که در آن هفت سین زیبایی چیده شده بود را در جلوی خودم تصور کردم فضایی شلوغ و پر هیاهو از صدای مردمی که برای بازدید به این مکان آمده بودند .چه احساس خوبی بود رنگ های زیبای طرح های روی سقف ,گنبد آجری,چهار راه رو که در یک طرف آن ورودی حیاط سعدیه در پشت من ورودی قیصریه  رو برو ورودی دیگری و در سمت راست من راه رویی با درب هایی چشم نواز قرار دارد . کدام سو ؟ کجا بروم ؟ کدام را برگزینم؟

 از تخیل خود بیرون آمدم و تصمیم گرفتم ورودی سمت راست را انتخاب کنم وارد راه رو شدم روبه روی من رنگ های آبی زرد و قرمز و رنگ  قهوه ای جلوه گر شد. بوی آش خوشمزه دل هر کسی را آب می اندازد ولی فرصت خوردن نداشتم به انتهای راه رو که رسیدم سمت راست من حیاط شترخان و سمت چپ من حیاط قهرمانی قرار داشت. سمت راست را انتخاب کردم قدم زنان وارد حیاط شدم .کوچک ولی متفاوت بود.  لحظه ای احساس کردم  با منظره ای آشنا روبرو شدم گویی در حیاط خانه های قدیمی قدم می زدم یا انگار وارد حیاط حمام فین شده ام . حوض هایی فیروزه ای که از چهار طرف به هم می رسیدند هر حوض دارای تعدادی فواره بود صدای آب آرامش بخش وجود آدم بود .

از حیاط بیرون آمدم و به سمت حیاط شتر خان حرکت کردم . این بار هم با باغچه ای بزرگ که دارای درختانی بود روبرو شدم . گل کاری های باغچه زیبایی خاصی به حیاط بخشیده بود . حیاطی که نسبتا بزرگ بود و دیوار های دور آن طرح هایی متفاوت با دیگر حیاط ها داشت.دیوار های سمت راست دارای در های تمام چوبی بزرگ تری به سبک ارسی های چوبی کرکره ای در خانه های قدیمی بود. وارد یکی از درب های سمت راست شدم . سرایی دیگر که بزرگترین بخش سر پوشیده کاروانسرا بود .این بخش بجز تعداد زیادی ستون آجری بزرگ معماری متفاوتی نداشت . به شتر خان برگشتم کمی قدم زدم و از زیبایی آن استفاده کردم و..... این داستان ادامه دارد.

برچسب ها: سفرنامه ، قزوین گردی ، ایرانگردی ، داستان سفر ، سفر زیبای من ، توریسم ، من و عمارت تاریخی ،
دنبالک ها: گردش در قزوین ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 فروردین 1395 11:20 ق.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.